محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1182

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و - بفتح گاف - بمعنى دفينه باشد كه به عربى كنز گويند . [ 1 ] مثالش شيخ سعدى گويد : بيت « 1 » چه بودى كه پايم درين كار گل * بگنجى فرورفتى از كام دل گلاج - [ بضم گاف ] نام حلوائيست پاكيزه كه آن را عرب قطايف گويند . مثالش بسحاق اطعمه گويد : شعر نباتش بسر قند افشاندى * گلاجش بنان چهره پوشاندى و در فرهنگ نانى باشد تنك چون كاغذ حريرى كه از نشاسته و تخم‌مرغ پزند . گنگلاج - [ بضم گاف و سكون نون و كاف دوم نيز فارسى ] آنكه در زبانش بستگى باشد و سخن صاف نتواند گفت « 2 » و در شيراز گنگلاس گويند * [ 2 ] . مع الجيم الفارسى گچ و گرچ - [ اول بفتح گاف و دوم بكسر گاف و فتح راى مهمله ] آنچه عمارت بدان سفيد كنند و به عربى جص گويند . مثال اول ابن يمين گويد : بيت « 1 » نايد از خاك و گچ و سنگ اين‌چنين طاقى مگر * خاك از مشك و گچش « 3 » كافور و سنگش گوهرست مثال دوم حكيم زجاجى گويد : بيت « 4 » بهم در بپيوست فرزانه سنگ * در آنجا نبود از گرچ بوى و رنگ گوش پيچ - يعنى گوشمال . مثالش شهنامه : بيت « 1 » و گرنه چنانت دهم گوش پيچ * كه دانى تو هيچى و كمتر ز هيچ و در فرهنگ آن چهار گزى باشد كه براى دفع سرما بر بالاى منديل « 5 » بندند چنان كه گوش را بپوشاند * مع الخاء گستاخ - به وزن و معنى استاخ - كه گذشت - [ 3 ] مثالش شيخ نظامى گويد :

--> ( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - « س » : گچس . ( 4 ) - « س » ندارد . ( 5 ) - « س » : مند . ( 1 ) در برهان بكسر اول بمعنى گيج و سرگشته و متحير و صاحب عجب و تكبر و خودستايى هم هست اما مصحف گيج بايد باشد درين معنى . ( 2 ) برهان اين صورت را ندارد . - - الكن ( عربى ) . ( 3 ) يعنى : دلير و بىادب و تند .